بیل خوردن دو نامزد

 
این داستان واقعیه
 
در سفری که من چند سال پیش به ایران داشتم گذرم به یکی از شهرها اوفتاد که برای حفظ ابروی ان شهر و نون و نمکی که اونجا خورده ام نمیخوام اسم اون شهر را ببرم ، خلاصه به اونجا که رسیدم توی خونه یکی از دوستام در اون شهر بودم و هتل نرفتم وقتیهم که من اونجا بودم ماه مبارک رمضان بود ، تقریباً چند روزی بود که من اونجا بودم که یک روز دوستم که بیرون رفته بود برای خرید برگشت و با خنده گفت امروز اتفاق عجیبی افتاده و میخوام برایت تعریف کنم ، چنان خندش گرفته بود که نمیتونست خودش را کنترول کند و نخندد منم سراپایم گوش شده بود برای شنیدن اون اتفاقی که میگفت سپس مجبور شدم  صدایم را بلند کنم و بگیم نخند... بگو ببینم چی شده تا با هم بخندیم نخند دیگه... او چنین با خنیدن شروع کرد
توی .... پارک یک پسر و یک دختر اونجا نشسته اند و در یک گوشه خلوت شروع کردن به نوازش کردن همدیگه ( فکر بد نکنید فقط هم دگر را نوازش کرده بودن ) و در این موقه که همدیگر را نوازش میکنند و دختره سرش را در بغل پسره گذاشته و پسره هم موهایش را نوازش میکرده باغبون اون پارک سر میرسه  و قتی اینها را در اون شرایط میبینه بدونه سه و دو با بیل به جونشون میفته و ههزمان با بیل کاری میگه کثافتها شما حتی حرمت این ماه مبارک را نگه نمیداری و در این ماه هم کارهای خلاف شرع را ادامه میدهید و همینه که خدا همه درهای رحمت را به روی ما بسته است و پسر و دختره همش فریاد میزنن نزن ...به خدا ما نامزدیم نزن ...تورو خدا نزن... ما عقد کرده همین و کار خلافی انجام نداده ایم نزن ...به خدا ما با هم محرمین ما نامزدیم نزن ...نزن...
و باغبون نمیشنود ...که نمیشنود و میگه نا ...نا شماها دارید کم میگوید چرا میگی نامزد بگوید ( بامسخره ) زنو شوهرید بگید دگه ... و از دادو بیداد این دو نامزد بیچاره مردم جمع میشوند در حالی که بیشترشون میگن هقشونه ولش کنید بزر پدرشونو در بیاره که در این ماه مبارک دارن کار خلاف شرع انجام میدن و بهر حال بعد از کتک خردن مفصل اونها را از چنگش در میارن و به بیمارستانشون میبرند و بعداً معلوم میشه که واقاً نامزد بوده اند ، و بازهم قهقه زد و گفت خنده دار نبود ؟ ولی من خنده ام نگرفت و نتونستم بخندم میدونید چرا ......؟؟؟
/ 9 نظر / 39 بازدید
حلاوی

سلام خوبی؟ چه خبر؟ خیلی از این جور چیزا پیش میاد که واقعا"جای خنده داره ولی یه سوال این همه جا چرا تو باغ ؟اگه نامزدن چرا تو خونه همو نوازش نکردن؟پس کار اون باغبون خیلی خوبه [گل]

حلاوی

سلام خوبی؟ چه خبر؟ خیلی از این جور چیزا پیش میاد که واقعا"جای خنده داره ولی یه سوال این همه جا چرا تو باغ ؟اگه نامزدن چرا تو خونه همو نوازش نکردن؟پس کار اون باغبون خیلی خوبه [گل]

فائزه

زمان... بس كند مي گذرد براي آنان كه در انتظارند ، بس تند مي گذرد براي آنان كه مي ترسند ، بس طولاني است براي آنان كه در اندوهند ، و بس كوتاه براي آنان كه سرخوشند؛ اما ابدي است براي آنان كه عاشقند...![گل]

پریزاد

سلام سلام خوبی اوه به چه نکات جدیدی اشاره کردی در مورد خودت..اومممم[لبخند] خب پس اینطور....نمیدونستم..برام جالب بود[چشمک] راستی ممنون که سرزدی کم پیدا شدیاااااا اپتم جالب بود و خوندنی...[نیشخند] موفق باشی

sepehrسپهر

سلام کمال جوون. من جواب سئوالتو با یه سئوال دیگه میدم. من نمی دونم چرا یه همچین چیزی رو آپ کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بابا دل آدم میگیره و دق میکنه. با یه عکس به روزم[گل]

ملیسا

یه اشتباه داری نوشتی هقشونه ولی اون اینجوری نوشته میشه حقشونه بعدش هم نظری ندارم بدم

سمیرا

سلام دوست عزیز ممنون از اینکه به وبم سر زدید ... جالب بود ایرانی نیستید داستان جالبی بود من که خندم نگرفت فقط دلم واسه زنو شوهر سوخت بازم بیا طرف ما موفق باشید یا حق

ها ها ها

فکر کنم از خودت ساختی اره هاهاهاهاهاها بی