امشب تا صبح نخوابیدم

( تاب ان افتاب ) ی که

میخواستم در صبح دمان

منتظرش باشم

خواب را ز چشام ربود ...

چشمان من در

( تاب ان افتاب )

همراه رعد و برقهای

خشمگین بیدار ماند

تا خروسم خواند ...

بارانهای سیل اسا

تگرگهای سرد و سخت

همه و همه

تاصبح دمان

هی میبارید

انگار روی سر من ...

دادکشیدن

ان رعدهائی که خشمگین

روشن میکرد با نعره هایش

شب تار و بیخوابیم را

قهر خواب را بیشتر کرد ...

مؤذن هم ادان گفت

ستاره ها هم رفتند

در ( تاب ان افتاب )

من به فردا رسیدم ...

گنجشکها جیک جیک کنان

به من نخوابیده گفتند

بیدار شو ...

من که شده بودم دیو دوسر

من بودم که نه دیده بودم

روی دلبر ...

اومد تا ( تاب ان افتاب ) را

در صبح دمان ببینم

اما ابرهای خشمگین

( تاب ان افتاب ) م را

پوشیده بودمند

و چشمان قرمز من

نتونست ببیند

( تاب ان افتاب ) را ...

/ 3 نظر / 5 بازدید
سالی

زیبا بود اسمان دلت

اردشیر بابکان

درود بر شما دوست عزیز اگر علاقه دارید من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره پیروزی نهایی راستی بر دروغ(فرشکرت frash kart) از دیدگاه زرتشت نوشتم لطفا" اگر علاقه دارید آن مطلب را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید با تشکر از شما دوست عزیز[گل]

وصال

خدا در پشت کوهی به نام ( من ) زندگی می کند