محبت میکنه اما نمیخواد با هاش ازدواج کنید

برای پیدا کردن دوست چرا باید کتاب مطالعه کنیم ، چرا

باید این همه به مغزمون فشار بیارویم لابد میپورسید مگه

راهی دگه ای هست؟ألبته که هست راه خیلی ساده ای هست

میگید نه بس این را بخوانید:

چرا أز تکنیکی که مهیم ترین جزب کنندهدوستی دنیا بکار

میبرد استفاده نکنیم ، او کیست؟شاید فردا که أز خیابان یا

جایی دگه میگزرید اورا ببینید و به چند قدمی شما بیآید ،

 همین که نزدیک شد شروع میکند به تکان دادن دمش او

برای این که نشون بدهد چقدر به شما علاقه دارد وقتی می

ایستید و نوازشش میکنید او جستو خیز میکند و بوجد و

طرب میآید شماهم اطمینان دارید أز  بس احساساتی که او

 نشان میدهد غرضی نهفته نشده است او نمیخواهد شما

مولکیرا ازش  بخرید یا با او ازدواج کنید ایا فهمیدید او

کیست اون چیزی نیست بجز سگ ،سگ یگانه حیوانیست که

 برای زندگی کردن احتیاج به کار کردن ندارد ، یک مرغ

باید تخم بگزارد ، یک گاو باید شیر بدهد ، یک قناری باد

 چهچهه سردهد اما سگ روزی خودرا از طریق محبت

کردن بدست میآورد.

اونی که گفته شد از کتاب أیین دوست یابی از دیل کارنگی

بود حال بخونید یک داستان واقعی 

و جالب و خواندنی از خودم.

یک روز که جمعه بود من خونه بودم یهو تویه کوچه یک

صدا اومد {مرغ چاق، مرغ زنده}مادرم گفت کمال تا نرفته

 زود برو یکی بخر تا برای نهار بخوریم منم رفتم یکی از

 اون مرغهارا خریدم توی راه به این فکر میکردم که این

مرغ تا چند دقیقه دگه زنده  میمونه، حلاصه اوردمش توی

 حیاط رهایش کردم مادرم را صدا زدم که یک چاقو برایم

 بیارد تا سرش رااز بدنش جدا کنم و نوش جانش بکنیم

در این هنگام ان مرغ بجای این که از من فرار بکنه مثل

 همه مرغای دگرکه عادتشونه {مرغ از آن مرغهای سفید

نبود}این مرغ درست برعکس بسویم آمد و شروع کرد به

نوک زدن به شلوارم خیلی با مزه این کاررا میکرد انگار از

 من یک چیز میخواست من بازم مادرمرا صدا زدم گفتم

یک کم از اون سبزی هم بیار تا قبل از سربریدن بخوردش

چون فکر میکنم خیلی گوروسنه است تا باشکمسیر از این

 دنیا برود بعد مادرم سبزیرا اورد منم سبزیرا بهش دادم

 اینقدر با اشتها سبزیرا میخوردکه من بوجد امدم وشروع

کردم به بازی کردن باهاش انگار بچه شده بودم من سبزیرا

 بالا میبوردم اونم میبریید و سبزیرا از من میگرفت اینقد

دوستداشتنی خودش را نشون داد که من فریاد زدم

 مامان مامان گوشت مرغرا بیخیالش من هر چیزیرا

میخورم بجز گوشت این مرغ ، مادرم باریشخند گفت دیر

میشه زود باش ساعت به ده رسیده نمیرسموقت بچه بازی

نیست ، منمگفتم نا مامان بخدا جدی میگم خلاصه مرغ

واقاً بیش ما ماندگارش شد ألان نزدیک شش ماه میشه با

این که هیچ وقت قصد نگهداری مرغرا نداشته ام اما من مثل یک دوست خوب أزش نگهداری میکنم ، جالب ترین

جای داستان اینه الان براتون تعریف میکنم ، تمام افراد

خانواده مثل یک دوست با هاش رفتار میکنند ، بچه های

 محل بغلش میکنند حتیاورا میبوسن و بهش میکن {خپه گیان} یعنی توبلی جون ، این مرغ یکی

دگه ازخصوصیاتش اینه که بشکلی واقعاً جالب هرکه را

میبیند ازش خوردنی طلب میکند حتی اگر بار اوش باشد ان

کسرا دیده باشد ،امیدوارم از این داستان لذت برده باشید و

 حرف اخر من اینه

{ تا میتوانید محبت بکنید }

دوست دارم آن موجود دوست داشتنیرا شماهم ببینیدش

اینه هاش ________________________________________

/ 31 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رونیکا

پرسیده بودین رونیکا به چه معنیه خدمتتون عرض کنم که رونیکا یعنی زیبا رو[گل]

رونیکا

شادی همیشگیتونو آرزومندم داداش گلم...

الهام

سلاممممم اوهههه مبارک باشه[گل] با ارزوی موفقیت شاد باشی

شگفت انگیز

سلام ................................ ممنون که به وب من سرزدید ................................ درپناه حق[خداحافظ]

داداشی

سلام دوست من خوبی ....وبلاگ خیلی قشنگی داری امید وارم که موفق باشید...ممنون که منو لینک کردید منم شما رو لینک کردم....خوش حال میشم بازم به من سر بزنید

مریم

سلام وبلاگ شما هم خیلی زیباست مرسی که بهم سرزدی باز هم بیا اونوراااااااا

مليسا

اره اين قالب رو من ديدم قبل از جند ساعت عزيز [متفکر] بعدش مطلبت رو درست نفهميدم منظور از سك جي بوود ؟؟ حسابتو ميرسم

بهار

سلام مرغ خوش شانسیه...[گل]