باورم را باختم

میترسیدم میلرزیدم

اولین بار که دیدمت

خیلی سخت بود آسان نبود

اولین بار بوییدمت

 

خیلی ساده خیلی آسون

اولین بار دیدی منو

شاید بیخبر ز دلم

گرفتی دستان منو

 

من از اول دادم به تو

طپشهای دلم رو

هرچی در درون داشتم

برای تو کردم رو

 

تو از اول به من دادی

حسی فقط حس کردم

تو میدادی باهاش غریب

هستیمو فداش کردم

 

میترسیدم حال میترسم

که شناختم وجودت رو

کاش میموردم این حقیقت

برای من نمیشد رو

 

ناراحتم نکرد این که

که فهمیدم دروغ تو

اونی که زجر میده منو

دگر باور ندارم تو

/ 1 نظر / 7 بازدید
وصال

کرم ها دست هایم را می بوسند بوی هجرت می آید بوی خاک بوی خون دامنم را پر از گل های یاس می کنم بر چشم هایم سرمه ی فراقت می کشم اشک هایم ستاره می شوند خنده ها ماسیده بر لب. اندوه نداشتنت گل سرخ خشکیده در جیبم باران آواز می خواند حافظه ی تاریخ مملو از قصه ی این پروانه هاست پروانه بودن یا پرواز کدام یک ؟ ....