روزگارم ...

روزگارم آشفته ... آشفته... آشفته است ...

همچون گیسویت که دست پلیدی

آشفته اش کرده است ...

 

روزهایم سیاه ... سیاه ... سیاه شده است ...

همچون مویت که

شب رو صورتش پخش شده است ...

 

شبهایم همش بیداری ... بیداری ...بیداریست

همچون ستاره ای که چشمانت

با او انرا دیده است ...

 

دلم تنگ ... تنگ ... تنگ شده است ...

همچون غنچه لبهایت

که او بوسش کرده است ...

 

تپشهای دلم کند ...کند ...کند شده است ...

همچون قدمهایت که

با او هم گام شده است ...

 

روزگارم شب ... شب ... شب شده است ...

همچون ان شبی که

که چشمانم با او تورا دیده است ...

 

" کمال توتمانی "

/ 8 نظر / 18 بازدید

لابد اون زنه منم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[متفکر]

[قهقهه]

سحر

در بیکران دور در شهر بی عبور زیر درخت مهر بر سنگ سخت کور دستی نوشته بود آرامگاه عشق..........[قلب] سلام آپم یه سر بیا خوش حال میشیماااا

دريا

خيلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي ميدوستمش يعني اين دلنوشته ات 1 دونه باشه سپاس دريايي باشي

مریم

ناز من عشق من از چشم ترم زود مرو سر و جانم به فدایت ز برم زود مرو نکنم شکوه که دیر آمده ایی در بر من لااقل دیر چو آیی به برم زود مرو بنشین یک دم و از چشم ترم زود مرو تو شکستی ,مویه کردی, غصه خوردی ,از ته دل گریه کردی من باهاتم ,خاک پاتم ,مثل ماتم تو صداتم ,چون پرنده تو هواتم http://asheghanehaysudabeh.persianblog.ir/

مریم

http://asheghanehaysudabeh.persianblog.ir/ mamnon ke behem sar zadi [لبخند]

سحر

یهـ غریبهـ اما آشنا... بــ همراهـــ یـــ حســـ آشنا... حتی.. طرز نگاهشمــــ برامـــ آشناستـــ ... .................................................................... آپم خوش حال میشم سر بزنی..[گل]

باران

سـلام دوست خوبم... یه چیز کوچیکی نوشتم..قابل دونستی بیا... [گل][گل] [گل]