سه فن ساده

سه فن بسیار ساده برای سازگاری با دوستان

1.                    انتقاد ، سرزنش ، گلایه نکنید ( اگر میخواهید عسل جمع کنی به کندو لکد نزنید )

2.                    به دیگران تحسین صادقانه و صمیمانه ببخشید (تنها راهی که میشود کیسی را وادار به انجام کاری کرد این است که به او انچه را میخواهد بدهید )

3.                    در دیگران شوق انجام یک کار را بر انگیزید ( آن کس میتواند این کار را انجام دهد جهانرا باخود دارد ، و آن کس که نمیتواند این کار انجام بدهد این راه را تک و تنها طی میکند )

 

 

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا

سلام مرسی از حضورتون خوب دیگه یکی از فوت وفن های نویسندگی اینه که اولش یه مطلبی بنویسی و مجبور کنی تا خواننده تا آخرش بره !!!! بازم سر بزنین در ضمن این سه مطلب واقعا درسته در صورتیکه بهش عمل بشه موفق و سالم باشید

sepehrسپهر

جالبه.[گل] ممنون که بهم سر زدی دوست جدیدم اگه دوست داشتی تبادل لینک کنیم.

sepehrسپهر

شاهد عشق رفته از اینجا تا قله ی نور بابالی از شوق سرشار و پرشور نامش همینجاست در دفتر ما او شد ستاره بالا سر ما از یاد و نامش ماندی تو برجا امید فردا آینده ی ما ای شاهد عشق ای مانده در یاد چون کوه محکم چون سرو آزاد یادش گرامی نامش چو خورشید در قلب ایران چون مه درخشید .

sepehrسپهر

قصر كاغذی تـوی قصر كاغــذیم روز و شب فرقی نداشت كسی تو گــلدون دل گـل خوشبختی نكاشت اسب شاهزاده كجاست بـا پـر و بــال سپید چرا اینجا منـو تــو، تـنهایی هام جا گذاشت تیك تیك ساعت پیر زنــگ هشــدار منه دلخوشیم بـدون تـو روزا رو شــمــردنه این فریبِ یا خیال كــه سیاهی میمیره رنگ آسمون عــشق قــلب سـردم میگیره.

sepehrسپهر

شـبِ كاغـذی تو شبِ كاغذی آرزوهام ،گـم شدم دنبال یه جون پناهی بازیچهء مردم شدم هر طرف نگا كنم نه چراغه نه ستاره نه یه قطره بارونی كه روی تشنگیم بباره نه یه همصدا كه با من شعرِ خوشبختی بخونه نه یه خاطره كه تا ابد توی دلا بمونـه همه خو شبختِی كوچیك من دستای تو بود تو مث دریـا بودی من مثل یك رود هوس یكی شدن با تو و اون قلب بزرگت آرزویی كه بشه در تو ازین دلهره آسود.

sepehrسپهر

قبای عشق بگو داد بزن صدا كن قاصدكهای تو خوابو كبوترهای هوارو نیلوفرهای رو آب و بذار از خورشید چشمات شب من رنگ سحر شه جغد شوم تیرگیها از حضورت دربدر شه با دو دستت زیر و رو كن همه سنتها رو بشكن از قبای تازه ی عشق جامه ای بكن تو بر تن.

sepehrسپهر

ای تو مهربون ای تو مهربون ، صمیمی ای رفیق گل بارون چه قشنگ بود لحظه ای كه میشكست فاصله هامون چه هوایی داره خونه با تو ای ستاره ی من این اتاق سرد و خالی از حضور توئه روشن نفست گرمی خونه اس چشم تو چراغ خونه وقتی هستی گل شب بو تو زمستونم میمونه .

مليسا

كمال واسه اون نوشتت نميتونم نظر بزارم نميدونم واسه جي هركاري ميكنم نميشه جواب اين سوال مسخره رو هم من نميدونم حال جوك ومسخره بازي رو ندارم من اب كردم خواستي بيا البطه اكه اينو خوندي